

زمستان است
زمین برفی و فصل زمستان
هوای ابری و درگیر باران
نمای مردۀ بی روح و بی جان
درختان، شاخه های لخت و عریان
شبیه دسته ای روح پریشان –
سفید ِ قله های ِ کوهساران
فضای خلوت ِ کوچه – خیابان
عبوری با قدمهای شتابان
نگاه از منظری در مه گرفته
سلام دستها در جیب پنهان
زمستان است زمستان است زمستان
هوا سرد است سرها در گریبان
شعر: میکائل شریفی
متن عارفانه...ما را در سایت متن عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 18:19
چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است
سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است
چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر
مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است
تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب
هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است
تو از سلاله لیلی من از تبار جنون
اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است
من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم
چرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی است
اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است
ما را در سایت متن عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 18:19
ما را در سایت متن عارفانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 18:19